خرید بک لینک
* یک روز باید با این حسم کنار بیام ... این حس «علیالسویه» بودن ... اینکه حتی وقتی دارم از چیزی هیجانانگیز حرف میزنم طرفم مقابلم یا دارد پشت خط پیامهایش را چک میکند یا با موبایلش ور میرود ... * ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* من دلم میخواهد قلبم شکافته شود ... فروبریزد بر زمین ... * دلباختهی دستنیافتنیها میشوم ... شبیه دلباختگی ماهی به سنجاقک ...* من همیشه خیالاتم را در لحظهای نگاه میدارم؛ لحظهی فروریختن آب ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* دست خودم نیست ... سویهی ترسخورده و ضعیف آدمها را بیشتر دوست دارم. تو بخوان صورت عنقشان را. در قالب عروسکهای غولپیکر که میروند از چشمم میافتند ...* روح آسیبپذیرت را به من بده. شبیه نخ میپیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* مردی که سیگار به دست در تاریکی یک خیابان به سمتات میآید ... مردی که دوست میداری ...

* همینقدر ساده ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* نسبت به من کنجکاو نباشید ... من کودکصفتم و فریبکار ... همین.

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* تمایل به غرق شدن در من شبیه به دنیا آمدن با غریزهای اشتباهیست ... * تنها چیزی که مرا شیفتهی زندگی در زمین میکند این است که میدانم وجودم ذرهایست که در کهکشان غرق شدهاست ... نفس میکشم ولی تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* بالاخره مجبور شدم به استاد فرانسهام ایمیل بزنم و ضعف و ناتوانیام که از کودکی آزارم میداده و همیشه از همه پنهانش کردهام رو بگم ... و از گفتنش مضطربم ...

* به این امید زندهام که یک روز پوست تنم با پوست گوزن عوض شود ...

* کاش به جای دندان میخک داشتم و بابونه ... شاید اینقدر بددهان نمیشدم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* تو گویی وقتی به دنیا آمدم، روح پرندهای مرده حلول کرد در قلب کوچکم ...

* اندوهگینم و اندوهم در سکوت شبیه پردهای شدهاست که در دلم تکان نمیخورد ...

* و روزی خواهم مرد و هیچ قفسهی سینهام را زندگی نکردهام ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* و او هیچگاه نخواهد فهمید معنای ظرف خالیای که هر بار روبرویش گرفتهام ...* امروز رفتهبودم به هوای خرید پیادهروی ... در خیابان یکی از همکلاسیهای قدیمیام رو دیدم ... و با بیشعوری تمام تلاشش با لادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* همیشه دوست داشتم قاب عکسی بودم از پرترهی سیاه و سفیدی زنی با شاخه گلی کوچک در دستانش ... زنی که مرده بود و تصویرش در جوانی همانطور باشکوه در حافظهی دیگران مانده بود ...

* گاهی خیال میکنم اطلاعاتی که از خودم به دیگران میدهم، بیهودهترین کارم است در جهان ...

* از تقلایم برای دریافت احساسات کوچکی که برای دیگران چشمبرهم زدن است و برای من جانکندن، خستهام ... و آنقدر ناامیدم که دوست دارم قلبم را فراموش کنم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:40

* همه چیز به شکل رعبآوری در حال تغییر است ... حتی شمایل کسی که دوست میدارم ...

* سایهی اشیا حجم اتاق را فراگرفتهاند ...

* اندوهگین نیستم ... فقط ترسیدهام ... و وقتی میترسم باید نوازش شوم ... و وقتی نمیشوم، بیشتر میترسم ...

* امروز برای دوستی نوشتم: من اگر فقط میتوانستم یک هزارم حس زندگی درونم را زندگی کنم، صد سال عمر میکردم ...

* این پوست را اگر بشکافم هزار پرنده را دانه میدهم ... برای هزار درخت آب میشوم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:58

* کمتر مینویسم ... عصبانیام ... اگر بنویسیم کلماتم عصبانی میشوند ...

* ورژن عصبانی خودم را دوست ندارم ...

* بسیار بددهان، گالهدهان و دهاندریده شدهام ... چند وقت پیش دل رفیق عزیزی را احمقانه شکستم ... یادم میافتد از خودم عصبانی میشوم ...


* من ورژن معصومانهی خودم را بسیار دوست میدارم ... تنها یک نفر در زندگیام، آن هم در مدت خیلی کوتاه، این نسخه از مرا گذرا دید ...

* مرا برگردانید به قرنها پیش ... مرا بازگردانید به گلهی گوزنها ... کف رودخانهها ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:58

* این حجم مخوف و ناشناخته که پشت سرم راه افتادهاست و همه جا با من میآید ... چیزی شبیه ترس ... چیزی شبیه بلعیده شدن در دهانی که نمیشناسیاش ...

* به خاطر بددهنی دارم تنبیه میشوم و تقریبا کسی با من حرف نمیزند و به طور کامل بایکوت شدهام ...

* سگ ولگرد همیشه گاز میگیرد ... حتی وقتی بهاش غذا هم بدهی برایت دم تکان نمیدهد و پاهایت را نمیلیسد ... فقط گاز میگیرد ... خودم را میگویم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:58

دستانت را که نه ... اصلن همان آفتاب نیمبند زمستان که میافتد رویشان را به من بده ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:58

* این اواخر تا میآیم گلایه کنم، حرفم را میخورم و به خودم میگویم: آه! زبان به دهان بگیر ... او فقط یک تکه سنگ است ...

* در این چند وقت اخیر، دارم دو نفر از نزدیکترین آدمهای زندگیام را به آرزوهایشان میرسانم ...

* سیگارم را بین انگشتانم میگذارم و آتش میزنم و لذتشان از دور شدن را تماشا میکنم ...

* این سنگوارههایی که گهگاه میگذارمشان اینجا را مدتها پیش نوشته بودم ...

* سنگها میتوانند بخوانند؟ بعید میدانم ... سنگها فقط میشکنند ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:58

صفحه بندی